چاپي، ترجمههايش به زبانهاي مختلف، تهذيبها و شرحهاي آن است. رواج آن با پايان قرون وسطا، حتي عصر رستاخيز، متوقف نشد و تحريرهاي آن حتي پس از زمان كپلر، هم پديد آمد! ستارهشناسي، گرچه اندكي قديميتر بود، جنبهٴ علمي بيشتري داشت، موٴلف آن كتاب درسينويس نبود، بلكه با اعمال نجومي سروكار داشت و در آثار زرقالي مطالعهٴ عميقي كرده بود. با معلومات يونان و عربي فرغاني هم بهخوبي آشنايي داشت؛ آگاهي وي از معلومات روز از اشاراتش به بطروجي معلوم ميشود.
نيمهٴ دوم سدهٴ سيزدهم، در غرب لاتيني شاهد يك عصر رستاخيز واقعي بود و طبعاً هر فيلسوف بلندهمتي بايستي در خصوص ترتيبات عالم به نتيجهگيريهاي خاص خويش ميرسيد. تا اين زمان، عقايد جابر بنافلح و بطروجي به قدر كافي براي نويسندگان لاتيني شناخته شده بود (بر خلاف نويسندگان عبري َّ بالاتر)، و از موضوعي كه با آن روبهرو شده بودند نميشد پرهيز كرد. حقيقت كدام بود، نظام بطليموسي يا نظام بطروجي؟ مطابق معمول سوٴال علمي محض با پيشداوريهاي فلسفي مخلوط شد، ولي بر اثر نظريهٴ غلط اقبال و ادبار اعتدالين كه در نظام بطروجي داخل شده بود، يك مشكل اضافي و جديتر پديد آمد. اذهاني از قبيل بيكن و گروستست نتوانستند با آن دمساز شوند و سرانجام، برجستهترين فيلسوفان به سود مجسطي
رأي دادند، ولي نه كوركورانه و نه صريح. آنان دريافتند كه مجسطي بسيار دور از كمال است ولي هنوز، دستگاه بهتري ابداع نشده بود. چنين نتيجههايي در شرق هم به دست آمده بود.
از اين گذشته اخترشناسان شرقي اين سوٴال را جداً مطرح كردند كه آيا زمين ساكن است يا نه و نتيجه گرفتند كه شق اول صحيح است. از اينرو آيين بطليموسي در پايان سدهٴ سيزدهم، استوارتر از يك سدهٴ پيش بود؛ ولي بحراني كه پشت سر نهاده بود بيهوده نبود، بلكه پيش درآمد غيرمستقيم انقلاب نجومي سدههاي شانزدهم و هفدهم، بهشمار ميرفت.1
11. گاهشماري. سدهٴ يازدهم، با موفقيت بزرگي به پايان رسيد: يعني با تاريخ جلالي عمر خيام(1079)، كه احتمالاً دقيقتر از تقويم گريگوري بود. با اين حال اهميت آن از لحاظ نظري بيشتر بود تا عملي، چون دليلي در دست نيست كه تقويم خيام مورد استفادهٴ وسيع قرار گرفته باشد.
اين تقويم احتمالاً مورد حمايت فرمانروايان سلجوقي بعد از ملكشاه، قرار گرفت. ولي اين سلسله پس از مرگ آخرين شاه بزرگ سلجوقي در 1157، چندان دوامي نيافت.2 تاريخ جلالي نهتنها در شرق، كه درغرب هم بيرقيب ماند. هيچ تقويم اسلامي ديگر قابل ذكر نيست. البته
2. F. K. Ginzel, Handbuch der mathematischen und technischen Chronologie, vol.1, p.304 1906.